پرش به محتوا

اين جنبش سرِ ايستادن ندارد …

12/27/2009
برچسب‌ها: ,

عاشورایِ سبز

عاشورایِّ سبز

سخنرانی آیت الله دستغیب در مسجد قبای شیراز

12/27/2009

آيت الله سيدعلي محمد دستغيب، نماينده منتقد مجلس خبرگان، ظهر عاشورا در مسجد قباي شيراز سخنراني خواهد كرد.

آيت الله دستغيب

این مراسم مطابق سنت هرساله، از ساعت 9:30 صبح با قرائت زيارت عاشورا و سخنراني و مرثيه خواني حجت الاسلام والمسلمين انصاري شروع و از حدود ساعت 11 صبح با سخنراني و مقتل خواني آيت الله دستغيب ادامه مي يابد و پس از اقامه نماز ظهر و عصر به امامت ايشان، با مداحي و سينه زني عاشقان خاندان عصمت و طهارت به پايان مي رسد.

نماد‌…

12/26/2009
برچسب‌ها:

ندا

حکومت تقلب: حساب‌سازی، سرقت علمی و دوپینگ

12/26/2009

محمدي مجید محمدی (جامعه‌شناس)

گزارش‌های اولیه از تفریغ بودجه سال ۸۷ نمایانگر حدود ۱۷ میلیارد دلار اختلاف میان مبلغ حاصل از فروش میعانات گاز ، گاز طبیعی ، مایعات گازی ، فرآورده‌های نفتی و میزان واریز شده به خزانه است به این معنی که ارز حاصل از صادرات موارد فوق ، به حساب خزانه واریز نشده است. رقم واریز نشده به خزانه در سال‌های ۸۵ و ۸۶ نیز به ترتیب یک میلیارد دلار و ۱۰ میلیارد دلار بوده است. (جمهوری اسلامی، ۲۴ آذر ۱۳۸۸) مجله علمی نیچر در یک گزارش از سرقت علمی در ایران، به ارتکاب این عمل توسط بسیاری از مقامات و وزرای دولت احمدی نژاد پرداخت. (نیچر نیوز، ۹ دسامبر ۲۰۰۹) رضا زاده، رئیس ستاد ورزشی احمدی نژاد در انتخابات دهم رئیس جمهوری و همراهان وی در كادرفنی تیم ملی وزنه‌برداری ایران توسط كمیته‌ی فنی فدراسیون وزنه‌برداری به علت دوپینگ برای همیشه از مربیگری محروم شدند. (تابناک، ۲۵ آذر ۱۳۸۸)…

این اخبار از کدام واقعیت در نظام جمهوری اسلامی ایران حکایت دارند؟

حکومت تقلب

سه مورد فوق که تنها مواردی اندک از حجم گسترده‌ی حساب سازی، سرقت علمی و دوپینگ شایع در اداره‌ی امور کشور هستند، از شیوع تقلب در کشور حکایت دارند. سه مورد فوق تخلفاتی پراکنده و یک بار برای همیشه نبوده و نیستند. سرقت اطلاعاتی و علمی در دانشگاه‌ها بالاخص در میان مدیران کشور و رسانه‌های دولتی ایران امری شایع و نهادینه شده است. دوپینگ در رشته‌های ورزشی نه فقط بر اساس تصمیمات فردی ورزشکاران بلکه بعضا با هدایت مربیان و مدیران انجام می‌شود و کسانی که مرتکب این امور می‌شوند نه تنها تنزل مرتبه نمی‌بینند بلکه به ریاست فدراسیون‌ها منصوب می‌شوند (مثل مورد رضا زاده و انتصاب او به ریاست فدراسیون وزنه برداری) . اختلاس و حساب سازی و اختصاص دادن اموال دولتی به خود در میان مدیران جمهوری اسلامی قاعده است و نه استثنا و مدیرانی که اموال آنها پیش و پس مدیریت یکی باشد به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسند. مدیران بالایی و میانی از جعل سند یا سند سازی در دستگاه‌های دولتی برای تسریع در برخورداری خود و اعضای خانواده‌شان از امکانات دولتی استفاده می‌کنند. شرکت‌های شبه دولتی نیز اصولا برای تملک اموال دولتی توسط نیروهای نظامی و امنیتی شکل گرفته‌اند که نوعی تقلب به حساب می‌آید.

این سه پدیده، تلاش مدیران کشور را برای کسب ثروت و منزلت اجتماعی پس از به انحصار در آوردن قدرت و حذف نیروهای رقیب (حتی خودی‌ها) منعکس می‌سازند. حاکمان امروز سال‌ها منتظر کسب این حد از قدرت بودند و حالا که بدان دست یافته‌اند می‌خواهند حداکثر استفاده را از آن ببرند و با تقلب و دروغ خود را در جمع طبقه‌ی ممتازه جا بزنند. از این روش‌ها نه فقط در سطح ملی بلکه در سطح بین المللی برای ارتقای وضعیت حاکمان و ارائه‌ی آمارهای موفقیت آنها و نیز تحکیم ادعای مدیریت جهانی استفاده می‌شود.

نفی اشرافیت دوره‌ی هاشمی از سوی دولت احمدی نژاد نه نفی اشرافیت، بلکه مصداق آن است. اعضای رده‌های بالای این دولت و همپیمانان نظامی و امنیتی آن می‌خواهند چهره‌ی اشرافیت در ایران را تغییر دهند و با امتیازات ویژه مخالفتی ندارند. از این جهت کسانی که به‌واسطه‌ی مخالفت با اشرافیت با دولت هاشمی مخالف بودند در این دولت جایی پیدا نکردند. در دوران عمر جمهوری اسلامی، هر دوره متعلق به گروهی از خودی‌ها بوده که منابع کشور را به خود اختصاص دهند و به طبقات ثروتمند جامعه ارتقا پیدا کنند.

سازوکار جبرانی

نظامیان و نیروهای امنیتی که با دولت احمدی نژاد بر سر کار آمدند در جامعه‌ی دانشگاهی از منزلتی برخوردار نبودند و در حدی نبودند که به مراتب بالای علمی‌برسند. آنها در مسابقه ثروت اندوزی نیز که از پایان جنگ آغاز شد خود را بازنده تلقی می‌کردند. همچنین می‌خواستند در دوره‌ی مدیریت خود قله‌های علمی و فرهنگی و ورزشی جهان را با سرعت هرچه بیشتر فتح کنند. از این جهت به مدارک دانشگاهی از نوع آکسفورد، منزلت نویسندگان معروف دنیا، مدال‌های طلای رقابت‌های جهانی و درآمدهای مدیران شرکت‌های بزرگ جهان چشم دوخته بودند. به همین دلیل است که مدیران امروز دولت احمدی نژاد مرتبا کتاب‌هایی پر از عکس‌های گلاسه‌ی خود چاپ می‌کنند، تا نام خود را در صفحه ی اول کتاب بگذارند، یا به گالری‌های نقاشی رفته و گران‌ترین تابلو را می‌خرند (مشاعی و خرید تابلوی هدیه‌ی تهرانی)، یا ساعتی ۲۵۰ هزار تومان حق الزحمه دریافت می‌کنند، که معادل با حقوق ماهانه‌ی یک معلم در ایران است.

طنز امروز مدیریت امروز جمهوری اسلامی آن است که ظرفیت آن در حد گروهی گروهبان کودتاچی در یکی از کشورهای آفریقایی فقیر است اما خود را در حد مدیریت جهان می‌بیند و برای رساندن خود به حد مدیریت جهانی تنها به روش‌های متقلبانه و غیر قانونی تمسک می‌جوید. مدیران جمهوری اسلامی می‌خواهند همان طور که قدرت را آسان به دست آوردند ثروت و منزلت اجتماعی را در حد حاکمان قدرت‌های بزرگ یک شبه با سرقت علمی، حساب سازی و دوپینگ به چنگ آورند.

باور پذیری تقلب در انتخابات

پرسشی که حاکمان جمهوری اسلامی در ماه‌های پس از انتخابات به احتمال زیاد از خود پرسیده‌اند آن است که مردم و جهانیان چرا گزارش‌های نامزدهای دیگر و کمیته‌ی صیانت از آرا را می‌پذیرند اما با گزارش‌های دولت با تردید مواجه می‌شوند؟

پاسخ پرسش را باید در مجموعه‌ی رفتارهای خود جست‌وجو کنند. اگر مجموعه‌ی تقلب‌ها و دروغ‌های دیگر این حکومت نبود، تقلب در انتخابات توسط آن به این سرعت مورد قبول مردم ایران -که پس از چندین دهه شنیدن حرف‌های متناقض و دروغ دیر باور شده‌اند- قرار نمی‌گرفت. آن چه این باور را تحکیم کرد رفتار سرکوب‌گرانه‌ی حکومت پس از اعتراضات مردمی ‌بود. رفتار حاکمان نظامی که یا به زبان آوردن سخنان تهدید آمیز و عمل به آنها بوده یا سخنان فریبکارانه و تقلب و جعل و وارونه‌زنی (با توجیه ضرورت تحکیم قدرت جبهه‌ی حق و تبلیغات برای آن)، آن چنان اعتماد اکثریت مردم به حکومت را زدوده که امروز اگر واقعیتی نیز بگویند کسی آنها را باور نمی‌کند.

تقلب گسترده در این حکومت که تقلب در انتخابات تنها یکی از گوشه‌های آن بود حکومتی را به تصویر می‌کشد که هیچ خط قرمز و خط ابتذالی در هیچ حوزه‌ای ندارد. پایگاه اجتماعی حاکمان امروز ایران و نحوه‌ی بیان و رفتار آن مقوم این دیدگاه است که برای حفظ قدرت «همه چیز مجاز است» و حاکمان هر گونه که بخواهند می‌توانند از قدرت خود بهره ببرند. تقلب و دروغگویی، حداقل آن و آدم کشی و شکنجه و تجاوز حد بالاتر آن است. بیمی که اکنون می‌رود آن است که حاکمان برای ماندن در حکومت در صورت مواجهه با فروپاشی، دست به کشتار جمعی و راه اندازی حمام خون زنند.

منبع : راديو فردا

ضامن موفقیت جنبش سبز، مشارکت مردمی است

12/26/2009

سهرابستان

کودتاچیان برای به انحراف کشیدن راهپیمائی روز عاشورا دست بکار شده اند و شایعه ای را در بین مردم دامن می زنند که قرار است روز عاشورا به بیت رهبری و برخی مراکز حساس حمله شود. جنبش سبز، یک خیزش مدنی است و بدون حمایت توده های مردم قادر به پیشبرد اهداف خود نخواهد بود. مردم نیز متشکل از پیر و جوان و زن و مرد و گونه های مختلف قومی و اجتماعی هستند که هدف مشترک آزادیخواهی ودموکراسی را دنبال می کنند. چنانچه در روز عاشورا بجای راهپیمائی، دو سرعت برگزار کنیم چه تعداد از اقشار مختلف مردم قادر به دویدن خواهند بود؟ آیا بسرعت تعدادی جوان چالاک و ورزیده از جمعیت جلو نخواهند زد و در اقلیتی اندک براحتی سرکوب نخواهند شد؟ آیا تند شدن شعارها و درگیری با عوامل کودتا سبب پراکندگی مردم نخواهد شد؟ از رادیکالیزه شدن حرکت روز عاشورا چه کسی سود خواهد برد؟
وظیفه مزدوران لباس شخصی نفوذی در بین جمعیت در روز عاشورا، ایجاد التهاب و اغتشاش است تا به این وسیله زمینه درگیری و سرکوب را فراهم نمایند، ولی این توطئه، با هوشیاری سبزها براحتی قابل خنثی سازی است. تصرف ساختمان خالی از رهبر بیت رهبری چه کمکی به پیروزی جنبش سبز می کند؟
جنبش سبز یک دو استقامت است و نه یک دو سرعت. شتاب حرکت باید همگام با توانایی توده های مردم تنطیم شود. صرف حضور میلیونها ایرانی، حتی در یک راهپیمائی سکوت، عدم مشروعیت و غیر مردمی بودن حکومت را اثبات و قدرت مانور حکومت در داخل و خارج را بشدت محدود می کند. فراموش نکنیم که جمهوری اسلامی یک حکومت میلیتاریزه نبوده و اسباب و امکان تبدیل شدن به آنرا نیز ندارد. حکومت فقط سوار بر موج ناآگاهی و خرافه پرستی توده ها قادر به حکمرانی و ادامه بقاست و جنبش سبز با روشنگری و با به صحنه کشیدن توده های مردم، سیستم حکومتی جمهوری اسلامی را مختل می نماید.
تأثیر بسیار عظیم راهپیمائی های میلیونی، گسترش و تسریع ریزش نیروهای داخلی حکومت است، چنانچه شاهد بودیم در فاصله روز قدس تا نمایش روز جمعه 27 آذر، حکومت حتی از بسیج جمعیت اتوبوسی نیز درمانده شده و نتوانست نمایش مورد نظرش را به نتیجه برساند.
واقعیت این است که در درون حاکمیت نیز دولت کودتایی احمدی نژاد در اقلیت بوده و تنها پشتیبانی رهبر و سپاه را داشته و اکثریت اصولگرایان بشدت با ادامه این دولت مخالف بوده و نظرشان را نیز مرتباً به رهبر منعکس می کنند. از نظر این گروه، تغییر نظر رهبری در حمایت از احمدی نژاد و جایگزین نمودن وی با افرادی همچون حدادعادل، لاریجانی یا قالیباف تنها راه برون رفت از بحران است.
حضور مسالمت آمیز و میلیونی مردم بنفع جناح متعادل درون حکومت، و تشنج و درگیری بنفع جناح تندرو عمل می کند. بهمین دلیل است که سپاه با بسیج نیروهایش آنها را در روز 16 آذر بداخل دانشگاهها می فرستد تا خشونت آفرینی نموده و شرایط را برای حضور نظامیان و امنیت چی ها فراهم نمایند. افرادی بدنامی نظیر ذوالنور و احمد خاتمی و حسینیان و شجونی و جزایری و نقدی و مصباح یزدی نیز دائماً با سخنان سخیف و توهین های زشت، تلاش در تشنج آفرینی و وادار نمودن حکومت به اقدامات خشن و کور دارند تا بتوانند اکثریت اصولگرای درون حاکمیت را بی اثر نموده و مانع از پیشرفت نظریات متعادل آنان گردند.
جنبش سبز وظیفه دارد تا به مردم آگاهی دهد افرادی که در روز عاشورا شعارهای تند و تحریک آمیز می دهند از ما نیستند و عوامل خود حکومتند و باید تنها بمانند. راهپیمائی روز عاشورا فرصتی بی نظیر است که نباید آنرا با حکومت تقسیم نمود.

آخرین روزهای قم؟

12/25/2009
برچسب‌ها:

مدرسی فرید مدرسی

امروز حوزه علمیه قم شگفت‌انگیزترین حوزه‌علمیه در طول تاریخ تشیع شده است. مدیران حوزه‌ای که به منویات مراجع گوش نمی‌دهند، ساز جدایی می‌سرایند و آنچنان پیش می‌روند، آن هنگام که مرجعی بزرگ رحلت می‌کند، نه تنها بیرقی سیاه بر بام مدارس آویخته نمی‌شود و مدارس تعطیل نمی‌شوند، بلکه نهادهای مدیریتی آن بر طبل ضدیت با آن مرجع می‌زنند و بدون هیچ ترس و هراس و خجالتی معاونت آموزشی حوزه علمیه قم به کمک اس ام اس های دولتی مخابرات، طلبه‌هایی که هنوز نمی‌توانند ضرب ضربا را تلفظ کنند و برخی از آنان هنوز به سن تکلیف نرسیده‌اند، را گردهم می آورد تا نه در دفاع از حوزه، نه در دفاع از تشیع، نه در پافشاری بر احکام شرعی، بلکه برای میتینگی سیاسی علیه مرجع تقلیدی که باور سیاسی‌اش با نگاه رسمی فاصله داشت، کفن بر تن کنند؛ کفنی که از پول بیت المال خریداری شده و در دسترس آنان قرار گرفته است.

آن روز که مراجع فریاد برآوردند که آن دولتمرد خلاف اسلام سخن می‌گوید، از تلاش مدیران حوزه در مسیر منویات مراجع خبری نبود؛ نه تنها کفن‌هایی خریداری نشد، بلکه آن رییس عالی‌ترین رکن حوزه علمیه قم عنان از کف داد و تمرد از دفاع از رییس دولت را خلاف دانست. مدیران حوزه که امروز در متینگ سیاسی مخالفان مرجع تقلید فقید حضور یافتند، دیروز یا برابر سخنان مرجعیت ایستاده‌اند و ساز جدایی زدند یا با سکوت خود رضا را به نمایش گذاشتند. گویی مدرسه فیضیه از آن روحانیت و مرجعیت نیست که صدای بلندگوهای آنان، همراه با فریاد مرجعیت نیست و برای سیاستمداران مداحی می‌کنند.

مگر آنچنان مردی در حوزه علیمه قم یافت نمی‌شود؛ طلبه‌ای که معلوم نیست لمعه را خوانده یا نه، درباره آن حرف می‌زند؟ مگر این طلبه که فقط مداحی را خوب آموخته و بلد است و نوجوانان را در هیاتی با نام خودش و برادرش گردهم می‌آورد و ساعاتی هم در مسجدی در خیابان دورشهر قم جلسه توجیهی می‌گذارد، نماد حوزه علمیه قم شده است؟

کجایند زعمای قوم که فریاد برآورند که اینجا قم است. اما گویی قم می‌خواهد در تاریخ شگفتی بیافریند و مدال افتخارآمیز تفاوتش را با نجف به رخ بنشاند. بر سر قمی که روزی بزرگانی همچون آیت‌الله بروجردی اجازه نمی‌دادند، چند طلبه تندرو در آن میتینگ برگزار کنند، چه آمده است؟ آیت‌الله گلپایگانی کجاست که ببیند که مکتب قم که در دفاع از مرجعیت خون می‌داد و برای امام خمینی جان داد و به زندان رفت، امروز چند طلبه که معلوم نیست، در چه پایه تحصیلی هستند و آیا هنوز درس می‌خوانند یا نه، برای آن تعین تکلیف می‌کنند؟ مدیر فعلی حوزه علمیه قم که در اوائل انقلاب برای یک روحانی – حجت‌الاسلام شیخ قاسم اسلامی – تلاش کرد تا به رغم مخالفت انقلابی‌ها، مراسم درگذشتش در قم برگزار شود، چگونه امروز در خیابان‌های قم دیده نمی‌شود و در مرکز تحت مدیریت‌اش، در همان ساختمان محل حضورش برای راه‌اندازی تجمع سیاسی برنامه‌ریزی صورت می‌گیرد؟ امروز چگونه معاون آقای مقتدایی که تا دیروز مقام قضایی در دادگستری قم داشت، درباره صلاحیت گزینشی طلاب نظر می‌دهد و آنان را به امریکایی و محمدی تقسیم می‌کند و خود محور تعرضات به مردم و مخالفت باعزاداران مرجع بزرگ تقلید می‌شود؟ چه رخ داده است که حجت‌الاسلام و المسلمین مسعودی خمینی، تولیت آستانه مقدسه حضرت معصومه را به مسجد اعظم (مسجد تحت مدیریتش) راه نمی‌دهند و از آن سو، نماینده مجلسی که روحانی است، برای خط دهی به حوزه در جمع طلبه‌هایی که هنوز محاسنشان در نیامده است، حضور می‌یابد؟ گویا حوزه قم می‌خواهد استثنای تاریخ تشیع باشد که برابر این مانورها سکوت کرده است؟

از یک سو زعامت طلبه‌های درس‌خارج‌ندیده و از دیگر سو، سکوت بزرگان و علمای ارشد، قم را تضعیف می‌کند. در چند سال آتی می‌توان به جرات گفت که اگر این دو روش همراه با یکدیگر تدوام یابند، چیزی جز چند ساختمان و چند کارمند برای حوزه علمیه قم باقی نخواهد ماند و نجف، یگانه حوزه دوران برای تشیع می‌شود.

عقب نشینی کودتاچیان

12/25/2009
برچسب‌ها: ,

برنامه ریزی حکومت برای سرکوب عاشورا بهم خورده است. بدلیل فوت آیت الله منتظری و مصادف شدن مراسم هفت ایشان با روز عاشورا و اراده ملی در سطح کشور و در همه شهرها برای برگزاری تؤامان مراسم هفتم ایشان و عاشورا، پیش بینی های قبلی ستاد کودتا نقش بر آب شده و دچار سردرگمی شده اند.
تا قبل از فرا رسیدن ماه محرم برآورد دستگاه امنیتی بر این بود که صرفاً در تهران تظاهرات اعتراضی برگزار و بهمین دلیل کنترل و سرکوب آن چندان دشوار نخواهد بود. برنامه ای به نیروهای سپاه و بسیج شهرهای دیگر داده شده بود که طبق آن مشخص گردیده بود از هر شهر چه تعداد نیروی کمکی باید به تهران اعزام شوند. اکنون شرایط کاملاً عوض شده و حکومت ناچار است برای مقابله با تظاهرات در همه شهرها برنامه ریزی نماید که برای چنین منظوری فاقد نیروی سرکوبگر کافی است.
در جلسه محرمانه امروز پنجشنبه سوم دیماه شورای امنیت ملی، این موضوع بررسی و ناچار شده اند برنامه قبلی و آوردن نیروی کمکی از شهرستانها به تهران را لغو نموده و قرار شده با حملات تبلیغاتی و جنگ روانی و اینترنتی و همچنین اقدامات گسترده امنیتی، تا حد ممکن انگیزه مردم از شرکت در راهپیمائی روز عاشورا را تضعیف نموده و آنها را بترسانند. برنامه مقابله با حرکت مردم در عاشورا نیز اجباراً از حالت تهاجمی به حالت تدافعی تغییر نموده است.
قبلاً برنامه داشتند که به هر طریق ممکن و با بهره گیری از خشونت، از بهم پیوستن جمعیت در حد فاصل میدان امام حسین تا میدان آزادی جلوگیری و مانع از تشکیل هسته اولیه تظاهرات شوند، ولی بر اساس تصمیم امروز قرار شده بدلیل کمبود نیرو، نیروهای سپاه و بسیج فقط از مراکز حساس مراقبت نموده و نیروی انتظامی آنهم با تعداد محدود، تلاش نماید با کنترل خیابانهای ورودی به مسیر راهپیمائی، در تظاهرات مردم اختلال ایجاد نماید. گرچه فرمانده نیروی انتظامی در این جلسه اظهار داشته که نیروهای وی بدون حضور و پشتیبانی نیروهای سپاه و بسیج قادر به کنترل جمعیت نیستند.
این شاید یک پیروزی زود هنگام برای اعتراضات روز عاشورا باشد و سبب خواهد شد تا علاوه بر تهران در کلیه شهرهای دیگر نیز امکان یک تجمع باشکوه و قدرتمند فراهم آید. جوانان جنبش سبز باید حداکثر استفاده از این انفعال و سردرگمی سرکوبگران را برده و در فرصت باقیمانده، با فراخوان خانه به خانه، مردم را از اهمیت و سرنوشت ساز بودن حضورشان در روز عاشورا مطلع نمایند. بویژه اینکه مردم قبل از ساعت 10 صبح در کلیه خیابانهای منتهی به مسیر راهپیمائی حضور داشته و راس ساعت 10 حرکت خود در مسیر تعیین شده را آغاز نمایند.
برنامه کارناوال عاشورا نیز با استفاده از فواحش و اراذل پرونده دار دادسرای منکرات، صددرصد در تهران برگزار و دستگاه پروپاگاندای صدا و سیما نیز آنرا پوشش خواهد داد تا قدری از اثرات راهپیمائی با شکوه مردم بکاهد.
تکرار راهپیمائی سکوت و پرهیز از شعارهای تند و کنترل هر گونه اعمال تحریک کننده ضد مذهبی، مناسبترین تدبیر خواهد بود. حضور گسترده مردم، ولو با سکوت، اعلام آشکار خواست مردم برای تحقق آزادی و دموکراسی است. تمرکز جنبش سبز باید بر برگزاری با شکوه راهپیمائی روز عاشورا همراه با مشارکت حداکثری مردمی باشد.

منبع : سهرابستان

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.